تبلیغات
غم کده ...داستان های غم انگیز - داستان پیرمرد – بسیار زیبا
منوی كاربری

این سایت را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر سایت ایمیل بزنید !    این سایت را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد عرض میکنم امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد.لطفا نقطه نظرات خود را برای بهتر شدن وبلاگ در قسمت نظرات بگویید. باتشکر : مدیر وبلاگ

نظرسنجی
کدام بخش رابیشترقراردهم؟





جستجو در سایت

جستجو در تمام سایت :

 

صفحات وبلاگ

آدرس های ورودی
آمار وبلاگ

  امروز :

  بازدید های امروز :

  بازدید های دیروز :

  كل بازدیدها :

  كل مطالب : مطلب

  كل نظرات : نظر

  افراد آنلاین :

  ایجاد صفحه : - ثانیه

کد آهنگ

سلام
داستان پیرمرد – بسیار زیبا
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید


  لینك ثابت    نظرات ()

»•¤***¤•.*_* تبلیغات شما *_*.•¤***¤•»

*.*.*. تبلیغات شما در این مکان با قیمت های باور نکردنی .*.*.*

صفحات سایت

مطالب پیشین
لینک باکس